FIF09 Close
تبلیغات در بلاگ اسکای

جمعه 31 شهریور ماه سال 1385
---------------------

وقتی که خیال بود و تشویش نبود

یکرنگی من مصلحت اندیش نبود

با چند خط ساده و رو راست، دلم

نقاشی کودکانهای بیش نبود...


 

پ.ن: این گونه است ماه...

 

پ.ن:

قدری بخند

که باغ از نسیم پُر شود

قدری بتاب

در پنجره!

 

پ.ن : می گفت: می خواهم به جایی بروم که کسی مرا نشناسد

گفتم: بیا اینجا ! من آنجا هستم!

 

.

..

هر چند که سال هاست آن جا هستم...
عاشق تب دار نیمه شب های حلال

من اینجا هستم!


+ نوشته شده توسطMB در ساعت 9:35 PM


نظرات [4]


پنجشنبه 30 شهریور ماه سال 1385
---------------------


چهارشنبه 29 شهریور ماه سال 1385
---------------------

اتفاقی نیست
این اقاقیای دگرگون را 
                              بردار

و با حوصله ی تمام
                            پرپر کن!

بگذار برف دست های تو

آرام بخش طوفان در به دری ها شود!

آمین!


پ.ن: خوبیه اینجا به اینه که...از هیچ کس توقعی نداری!
اینکه بین ۲۰ نفر از کشورهای مختلف رای بیاری...اینم مهم نیست.
مهم اینه که بدونی دلت دیگه دست خودت نیست...


+ نوشته شده توسطMB در ساعت 8:07 PM


نظرات [13]


سه شنبه 28 شهریور ماه سال 1385
---------------------

آن که رخسار تو را رنگ گل و نسرین داد
صبر و آرام تواند به من مسکین داد...

وان که گیسوی تو را رسم تطاول آموخت
هم تواند کرمش داد من غمگین داد...

پ.ن : حکایت شب هجران...

پ.ن : کاش آنقدر مطمئن نبودم!
همیشه چشمانم را از نگاه های آسمانی پنهان میکردم
و رازداری را به صراحت آغشته ...
تا « درد مثل نیلوفر ، تنه ی نامم را بلعید!»

یادش به خیر
زمانی که با زخم غلیظ همیشه ی شب ها
نجوایم را حتی از نزدیکی حبل الورید نشنیدی!
و گرنه...

آنجا که:

خراب باده ی لعل تو هوشیارانند...

تو را صبا و مرا آب دیده شد غماز
و گر نه عاشق و معشوق رازدارانند...

 

 


+ نوشته شده توسطMB در ساعت 00:25 AM


نظرات [3]


یکشنبه 26 شهریور ماه سال 1385
---------------------

یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتم
در میان لاله و گل آشیانی داشتم...

پ.ن : الهی هب لی کمال الانقطاع الیک
و  انر ابصار قلوبنا
    بضیاء نظرها الیک...


+ نوشته شده توسطMB در ساعت 9:47 PM


نظرات [10]



   1      2      3    >>